عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )

80

مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )

فرمودى و فوائد رسانيدى و بعد از نماز ديگر اصحاب و ملازمان را معارف و حقايق گفتى . روز دوشنبه و جمعه عامهء خلايق را موعظه فرمودى . . . " « 1 » . از " معارف " برمىآيد كه بهاء الدين ولد همان قدر كه در تصوف به مقام شامخى رسيده بود ، در علوم ديگر نيز تا حدى كه بتوان او را " سلطان العلماء " خواند ، دست داشت . سنگ مزار او نيز اين نكته را تأييد مىكند . مهاجرت از بلخ و زندگانى او در قونيه : سپهسالار و افلاكى ، فخر الدين رازى 606 ه / 1210 م را در مهاجرت سلطان العلماء از بلخ مؤثر دانسته‌اند . با توجه به اينكه فخر الدين رازى مدتها پيش از مهاجرت بهاء الدين درگذشته است ، بر خلاف نوشتهء دو مؤلف مذكور ، فخر الدين سبب اصلى مهاجرت بهاء الدين نبايد باشد . سلطان العلماء ، شديدا با فلسفه مخالف بود . چنان كه هم سيد برهان الدين و هم فرزندش مولانا و هم شمس الدين فلسفه را نكوهش مىكردند . سلطان العلماء مىگفت : " از رفتار محمد - عليه الصلاة و السلام - بهتر رفتارى نديدم و از راه او درست‌تر راهى نيافتم . روزى كه تو نبودى ، حواس هم نبود ، نجوم هم نبود ، فلسفه و حكمت نيز وجود نداشت " « 2 » . بنابراين با فخر الدين رازى كه فلسفهء يونان را نيك مىدانست و همچنين با دوستدار وى ، خوارزمشاه ، مخالفت مىكرد . در معارف چنين مىخوانيم : " فخر الدين رازى و زين كيشى و خوارزمشاه را و چندين مبتدع ديگر بودند ، گفتم : شما صد هزار دلهاى با راحت را و شكوفه‌ها و دولتها را رها كرده‌ايد و در اين دو سه تاريكى گريخته‌ايد و چندين معجزات و براهين را مانده‌ايد و به نزد دو سه خيال رفته‌ايد . اين چندين روشنايى آن مدد نكرد كه اين دو سه تاريكى عالم را بر شما تاريك دارد و اين غلبه از بهر آنست كه نفس غالب است و شما را بيكار مىدارد و سعى مىكند

--> ( 1 ) رسالهء سپهسالار ، ص 10 ( 2 ) معارف ، نسخهء خطى ، ج 3 ، 203 عين عبارات فوق را در چاپ مرحوم فروزانفر نيافتيم . - مترجم